من هم مثل خیلی از شما ها همیشه حواسم بوده و هست که اگر شرایط نامتعارف و متفاوتی رو در وضع ظاهری فردی حس کردم، بلافاصله شرایط رو عادی جلوه بدم و خودم رو به کاری مشغول کنم که مبادا نگاهم سنگین بشه روی اون فرد و اذیتش بکنه...و خب بخاطر شرایط شغلی پدرم از کودکی با مفاهیمی چون معلول، کم توان ذهنی، بچه های بی سرپرست، سالمندان و غیره آشنا هستم ( همون مفاهیم و دردهایی که نمونه هایی از اون ها رو در برنامه های ماه عسل در سالهای گذشته دیدید) و همین باعث میشد بیشتر سعی کنم شرایطشون رو درک کنم و از برخوردهای بعضی ها با این افراد دلخور بشم
البته اصلا ادعا ندارم که من در این زمینه کاملا بی نقص عمل کردم و قطعا خطاهایی داشتم اما غیر عمد و ناخواسته
...
امروز صبح یکی از دندونهام رو به تجویز دکتر ارتودنسی کشیدم و تا رسیدن از مطب به ماشین حدود پنج دقیقه باید پیاده روی میکردم. آقای دکتر یه پانسمان گذاشته بود روی دندونم که باعث شده بود دَهَنم بسته نشه و نیمی از پانسمان بیرون بود(خلاصه یه اوضاع خنده داری شده بود)، همینطور که داشتم مسیر رو میومدم حداقل سه نفر با تعجب به صورتم نگاه کردن و سعی داشتن کشف کنن اوضاع از چه قراره... بلافاصله به یاد همون افراد متفاوت در جامعه افتادم و یک آن حس کردم زندگی بین یکسری آدم با این سطح فکری و فرهنگی چقدر براشون سخته و حق دارن اگر منزوی میشن و ترجیح میدن از خونه خارج نشن...
+ای کاش یاد بگیریم نگاهمون ، کلاممون و رفتارمون رو کنترل کنیم و بدونیم هر کدومشون میتونه چقدر روی دیگران اثر مخرب داشته باشه
++چقدر نکته ساده در روابط اجتماعی هست که در مقام عمل ازش غافلیم در حالیکه فکر میکنیم با پوشیدن شلوار پاره و صندل بی جوراب و... چقدر متمدن و با فرهنگ به نظر می آییم!!! و البته در مقام حرف و ادعا هم که همیشه خودمونو فرهیخته می پنداریم!
+++حدود ۲۰نفر توی سالن انتظار مطب بیکار نشستن و مدام نگاههشون بهم گره میخوره و سعی می کنن بلافاصله جهتشو عوض کنن و خودشونو بزنن به کوچه علی چپ!! چرا به فکرمون نمیرسه یه کتاب کوچیک توی کیفمون بذاریم که در این جور مواقع لااقل کمی از بار تمدن ِ وابسته به شلوار پاره مون کم و به دانش و فرهنگمون اضافه کنیم؟!!