مامان سه تا شیشه قرص داشت که تاریخ انقضاشون گذشته. گذاشتشون توی یه کیسه که بندازه دور... یهو یه ژنی در ناخودآگاهم فعال شد و گفت حیفه این شیشه های در فلزی رو بندازیم دور، حتما یه روزی برای انجام آزمایشی چیزی توی مدرسه به کارم میاد در نتیجه گفتم من شیشه هاشونو میخوام 🫠 مامان با تاسف نگام کرد و گفت میخوای چیکار مادر جون؟😒 (منظورش این بود که این کارت شبیه مادریزرگته)
+ اینکه جلد وسایل رو نگه داریم فک کنم مرحله جدیدی از بزرگسالیه 🥲
++ مادرجونم از بچگی همیشه توی گوشمون میخوند" هرچیز که خار آید، یک روز به کار آید" فک کنم الان داره نمود میکنه اثر تربیتیش:)