در کافه ای با قدمت ۱۰۰سال اما زیبا و تروتمیز، صندلی ای وجود دارد که اگر روی آن بنشینید میتوانید به هر زمان از گذشته یا آینده سفر کنید. البته شرایطی دارد مثلا:
- وقتی در زمان سفر میکنید اجازه بلند شدن از روی آن صندلی را ندارید.
- فقط تا زمانی که قهوه تان گرم است فرصت ماندن دارید و قبل از سرد شدن باید قهوه را بخورید تا به زمان حال برگردید.
- وقتی به گذشته سفر میکنید، هرکاری هم کنید نمیتوانید آینده را تغییر دهید.
- و قوانین دیگر
کل کتاب در این کافه روایت میشود. از کارکنان کافه تا مشتری ها و ماجرا و دلایل هرکدام برای نشستن روی آن صندلی و سفر به گذشته یا آینده .
با دوتا از این داستانها خیلی اشک ریختم.
یکی داستان "خواهران" که خواهری بعد از شنیدن خبر فوت خواهر کوچکترش، خواست به چند روز قبل برود تا فقط بتواند یکبار دیگر او را ببیند و لمس کند...
و دیگری داستان "مادر و فرزند" که مادر باردار و بیماری که میدانست با تولد فرزندش جانش را از دست میدهد و نگران تنها ماندن فرزند بود، به آینده سفر کرد تا مطمئن شود اوضاع فرزندش در نبود او چگونه خواهد بود...و لحظه ای که دختر ۱۵ ساله او را "مامان" صدا کرد و قهوه درحال سرد شدن بود 😭
+ شما دوست دارید روی این صندلی بشینید؟ چه کسی رو می خواهید ملاقات کنید؟
++ خیلی کتاب دوست داشتنی ای بود .پیشنهاد میکنم.