حالا که خودم چندباری شیرینی یا کیک درست کردم میدانم کارهای آشپزی چه زحمتی دارد و نتیجه هرچه که بشود با کلی سختی و صرف انرژی حاصل شده
مادران هر روز و هر وعده این سختی را به جان میخرند بدون اینکه حتی یکبار به روی کسی بیاورند و از خستگی ها شکایتی کنند. در هر وعده اعضای خانواده که در تمام ساعات گذشته مشغول کارهای شخصی یا استراحت کردن بودند مانند داوران مسابقه آشپزی سر میز می نشینند و به راحتی غذا را قضاوت میکنند...ترش است! چرا شور شده؟ مگر نگفتم این ادویه را در غذاها نریز؟ عه؟!چرا ته گرفت؟! و....
من اصولا در غذا خوردن قانع هستم و سعی میکنم خودم را وفق دهم، اگر غذا را دوست نداشته باشم خودم یک خوراکی جایگزین پیدا میکنم...یکی از غذاهایی که دوست ندارم قورمه سبزی است و مادرم با وجود اینکه میداند من این غذا را دوست ندارم هربار کلی برای پختنش تلاش میکند و سر میز با نگرانی نگاهم میکند تا نظرم را درمورد غذایش بگویم... و من هربار میگویم خوب است اما هر دو میدانیم که خوشم نیامده، با این وجود خودم را با غذا مشغول میکنم که ناراحت نشود.
حالا آمدم بخوابم که دیدم صدای سرخ شدن چیزی از آشپزخانه می آید، میبینم که دارد مواد اولیه قورمه سبزی فردا را در قابلمه میریزد....می پرسم چرا حالا؟ میگوید از حالا میگذارم نم نم بپزد، قورمه سبزی با پختن زیاد خوش طعم تر میشود...بغلش میکنم و میخندم و از آشپزخانه بیرون می آیم
++او در دلش نگران قضاوت فرداست، او دوست دارد بهترین را ارائه کند...یادم بماند که فردا غذا هرچیزی و به هر شکلی که بود، تا میتوانم ازش تعریف کنم تا خستگی این زحمات به جانش نماند.
+++جالب اینکه آشپزی مادرم در بین همه کسانی که دستپختش را امتحان کرده اند زبانزد است و همه غذاها و شیرینی ها و خوراکی هایی که میپزد را بسیار دوست دارند. هروقت فرصتی میشود بچه ها و جوانهای فامیل ازش میخواهند برایشان غذا بپزد ...یکی کیکش را ، یکی حلوایش را، یکی جوجه کبابش را، یکی برنج دم کردنش را و....دوست دارد. اینکه من قورمه سبزی دوست ندارم ربطی به دستپخت او ندارد و کلا طعم این غذا را نمیپسندم
++++شما هم از این به بعد بیشتر به زحمت آشپزی کردن که مادر یا همسرتان متحمل میشود فکر کنید و قدردان این زحمات باشید :)