دیروز اولین روز مدرسه ام بود و صبح زود قبل از رفتن به کلاس یکی از بچه ها یک شیشه کوچولو خاک تربت بهم داد و گفت تابستون کربلا بودم براتون اوردم...و تا زنگ آخر توی جیبم گذاشته بودمش، حس خوبی داشت :)
و حالا صبح روز دوم توی دفتر نشستم و به صدای همهمه بچه ها که از حیاط میاد گوش میکنم...صدای عشق و زندگی![]()
الحمدلله