جشن روز معلم رو سه شنبه توی مدرسه گرفتن و بچه ها مثل همیشه با مهر و لطفشون منو دوق زده و شرمنده کردن
چهارشنبه هم بچه ها تک تک کادوهایی بهم دادن:
مانتو
روسری
ماگ+دستبند
عطر+کارت پستال
روان نویس
کاکتوس
یک جعبه شیرینی که یکی از بچه های دوازدهم ریاضی خودش درست کرده و آورده بود
کتاب "بادام"
جعبه تی بگ(مدیر مدرسه برای همه خریده بود)
یک نامه جالب ! (زنگ اخر سه شنبه خورد و من سرکلاس دوازدهم ریاضی بودم و کلاس خالی شده بود و منم داشتم لیستم رو تکمیل می کردم که یک بچه ای که من نمیشناسم و شاگردم نیست اومد تو کلاس و یک نامه که روش یک پر سفید و روبان و... بود بهم داد و رفت! منم در کمال تعجب بازش کردم و دیدم چقدر ابراز محبت کرده..... اینکه من معلم این بچه نیستم و اصلا نمیشناسمش ولی اون به من علاقمند شده خیلی شیرین و البته شگفت انگیز بود)
+ اینها لطف خداست و من چیزی از خودم ندارم واقعا