صبح سه تا شون اومدن جلوی در دفتر ، فصل اول کتاب رو باز کردن میگن خانم میشه این سوالو توضیح بدین؟ منم تعجب کردم که چرا الان رفتن سراغ فصل۱ و چرا اول صبح ! گفتم میام سر کلاس روی تخته حل میکنم . دوباره اصرار کردن که لطفا همینجا بگین! منم کمی عصبانی شدم گفتم شفاهی که نمیشه خب الانم که باهم کلاس داریم میام بالا حل میکنم. چیزی نگفتن و رفتن
تازه یادم افتاد که لابد دارن توی کلاس یه کاری میکنن که میخوان من دیرتر برم :) یکم صبر کردم و بعد رفتم . در کلاسشون بسته بود و یک سیم بلند از زیر در رد شده بود دیگه مطمئن شدم خبریه. با احتیاط درو باز کردم که یک حجم زیادی از برف شادی رو خالی کردن توی صورتم و صدای آهنگ رو تا تونستن زیاد کردن و جیغ میکشیدن. منم که داشتم از برف شادی خفه میشدم تشکر کنان رفتم یک صندلی خالی پیدا کردم کیف و جزوه و دفتر کلاسی رو گذاشتم روش .چون میز خودم و تخته رو کاملا تزیین کرده بودن و خوراکی چیده بودن و خلاصه نمیشد نشست...
دلم نیومد بهشون درس بدم و حالشونو خراب کنم و البته چون فردا به جای یکی از همکارا سه زنگ قراره برم سر همین کلاس خیالم راحت بود درس عقب نمی مونه:))
+ آخرش گفتن میشه بریم معاون و مدیر هم بگیم بیان عکس بگیریم ؟ گفتم برید؛ به بقیه معلم هاتون هم بگید چند دقیقه ای بیان و خوشحالشون کنید . دیگه سه تا از معلم های دیگه رو هم آوردیم و هر چقدر خواستن شیطنت کردن :)
++هدیه هایی که گرفتم هم اون اول نوشته بودم:) توی دبیرستان معمولا مرسوم نیست که برای معلم کادو بخرن چون تعداد معلم ها زیاده و همینطور بچه ها انقدری وابسته نیستن به معلم ها. و در این شرایط همینکه در همین حد بهم لطف داشتن خودش خیلیه :))
+++خداروشکر 
×ضمنا دو تاشون رو که قبلا تو نامه هاشون نوشته بودن آرزو داریم بغلت کنیم ، به بهانه کادو بغل کردم:) یکیشون که خودش بعد از اینکه کادوش رو داد گفت میشه بغلتون کنم؟ و یکی دیگه هم چون یادم بود اینو نوشته ، خودم بعد از اینکه کادوش رو گرفتم بغل کردم
++انقدر نابغه اند عقلشون نرسیده بود یک سوال از فصل۴ و درس همین روزا بپرسن، رفته بودن از صفحه ۵ کتاب سوال میپرسیدن که منو معطل کنن:/ :)