و زندگی...

شاید تنها برای نوشتن

مبدا

تحویل سال(نوروز)
شب قدر
روز تولد

همه اینها امیدبخش ِ آغاز هستند. و چقدر خوب که در فرهنگ ها این راه برای امید و برای شروع دوباره باز است...در هر کدام از این مناسبتها، هرکس تصور میکند که در  یک آستانه قرار گرفته و میتواند یک سال جدید را شروع کند، یک روزگار نو و یک تجربه متفاوت...


+ و ای مقلب و مدبر و محول به حق درماندگیِ همه دلهایی که امروز با این نام ها خواندنت، نظری به احوال دل ما کن

++عید همگی مبارک :)

خودآزاری!

مستندی میبینم به نام "۵۱ غذایی که ایرانی ها دوست دارند"...به ترتیب محبوبیت از غذای ۵۱ شروع میکند و هرکدام را توضیح میدهد و تصاویر و ... مربوط به ان را نشان میدهد و به ترتیب به غذای اول میرسد. یعنی غذای اول محبوبترین غذا است...

چیزی که باعث میشود برای سومین بار باز بنشینم و این مستند را ببینم گوینده آن یعنی آقای منوچهر والی زاده نازنین هستند.‌..همراهی صدای گرم و محکم و پرانرژی ایشون با غذاهای رنگارنگ فوق العاده جذابه.

 

+و حالا که ۱۱ساعته چیزی نخوردم و شدیدا گرسنه ام، دیدن این غذاها واقعا خودآزاری محسوب میشه :)

 

++محبوبترین غذای شما چیه؟ میتونید حدس بزنید غذای اول که در این مستند به عنوان محبوبترین غذا معرفی میشه چیه؟ :)

بماند برای روزهای بعد از کرونا

الان بهت دست بزنم کرونایی میشی؟

چپ چپ نگام میکنه و دستاش رو میاره جلو دستمو میگیره تو دستش

هردو لبخندی غصه دار میزنیم و ...

​​

+چه روزهایی را تجربه میکنیم...سالهای دور ، از این ایام چگونه یاد خواهد شد؟ فرزندان ما باور خواهند کرد؟! 

دلِ خسته

درآ که در دل خسته توان درآید باز

بیا که در تن مرده روان درآید باز

بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست

که فتح باب وصالت مگر گشاید باز

غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت

ز خیل شادی روم رخت زداید باز

به پیش آینه دل هر آن چه می‌دارم

بجز خیال جمالت نمی‌نماید باز

بدان مثل که شب آبستن است روز از تو

ستاره می‌شمرم تا که شب چه زاید باز

بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ

به بوی گلبن وصل تو می‌سراید باز

 

 

 

جناب حافظ 

پرواز دریا

+ درخت ها هم ایستاده سفر می کنند(با ریشه هایشان)

برای همین دریا به خاطرشان پرواز می کند.

(جناب رستمی)

 

+ ...هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم...

(جناب شفیعی کدکنی)

 

+++ درختها همیشه در نظرم مظلوم هستند. بارها شده که از شنیدن خبر قطع درختانی که حتی قبلا ندیده بودمشان اشک ریخته ام. مظلوم اند چون نمیتوانند حرکت کنند، نمیتوانند حرف بزنند، نمیتوانند از جایی که اذیتشان میکنند بگریزند...محکوم اند به ایستادن و نظاره کردن...

++++یکی از لذت بخش ترین تجربه هایی که قبل از کرونا داشتم، جمع آوری زباله از طبیعت بود. در هر فرصتی که میشد همراه خودم دستکش و نایلون و ماسک میبردم و اندکی خانه درختان را تمیز میکردم.دلم برایشان میسوخت که خودشون نمیتوانند این کار را بکنند و وقتی من کاری برایشان میکردم سراسر ذوق میشدم. پیشنهاد میکنم در ایام سلامت، امتحان کنید...

درک کنیم

+بنظرم در بدترین شرایط ،میتوان دلایلی برای شادی پیدا کرد و در بهترین لحظات هم میتوان دلایلی برای ناراحتی پیدا کرد. باید بتوانیم دلایل شادی و نکات مثبت را ببینیم.

-اما گاهی بعضی ها واقعا "نمیتوانند" این شادی هارا ببینند. به هردلیلی مثل وراثت، اتفاقات گذشته زندگیشان یا هرچیز دیگر. نمیتوان به آنها گفت تو "باید" خوبی ها را ببینی. مثل این است که به شخصی که چشمانش ضعیف است بگوییم تلاش کن خوب ببینی، خب او نمیتواند و به اختیار و تلاش او هم وابسته نیست. او باید عینک بزند تا بتواند خوب ببیند...کار داروهایی که روانپزشکها برای عده ای تجویز میکنند مثل همان عینک است. باید این تابو  نسبت به خوردن داروهای این چنینی و قرصهای اعصاب از بین برود.

 

+++بخشی از صحبتهای جناب صحت و جناب شکوری

++++حدود پنج سال پیش وقتی یکی از دوستانم گرفتار افسردگی شدید شده بود و حتی نمیتوانست از تختش جدا شود، هیچ زمینه و اطلاعاتی از این دست بیماری ها نداشتم و سعی میکردم با "حرف زدن" او را نسبت به بیهودگی برخی وسواس هایش متقاعد کنم. بعدها متوجه شدم که چه ظلم بزرگی در حق او میکرده ام و بابتش ناراحت میشوم. البته بعد از یکی دو ماه یک دکتر روانپزشک پیدا کردم و خودم همراهش رفتم و الحمدلله با دارودرمانی اوضاع خیلی خوب شد....اما واقعا کاش همه آدمها به درک درستی از این بیماری ها برسند و بتوانند در صورت مشاهده آنها (در خودشان یا اطرافیانشان) به درستی با آن برخورد کنند.

دیالوگ

+ اینکه میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه ست، حرف بی ربطیه؟

- ماهی رو نه؛ ولی دوست داشتنو آره

 

 

+++دوست داشتنها به مرور رنگ و بوی متفاوتی میگیرن... این روزها بیشتر بهش فکر میکنم

دکتر شکوری امشب

 اول : تکنینک woop  یک فرآیند چهار مرحله ای جذاب و شگفت انگیز برای تحقق اهداف است.ووپ مخفف کلمات زیر است:
  Wish,Outcome,Obstacles,Plan

معنی آنها به ترتیب از چپ به راست آرزو، نتیجه، موانع و برنامه است، باید این مراحل را به خوبی طی کنید تا به اهدافتان برسید.
ابتدا باید به اهدافتان فکر کرده و آنها را مشخص کنید. سپس باید تصور کنید که اگر به آن هداف برسید چه کاری میکنید و چه زندگی ای دارید. در مرحله سوم باید برگردیم به زمان حال و ببینیم چه موانعی هست که نمیگذارند ما به آن اهداف برسیم. در نهایت باید برنامه ای بریزیم که موانع را پشت سر بگذاریم و به اهداف برسیم.


--------------------------------------------


دوم: عدد اِردوش
پال اِردوش ، یک ریاضیدان مجارستانی است که بیشترین تعداد مقالات ریاضی را در طول تاریخ  دارد . او تعداد زیادی مقاله را با همکاری ریاضیدانان دیگر نوشته است. عددی به نام "عدد اردوش" تعریف شده که نشان دهنده فاصله یک فرد با اردوش است. اگر کسی مسقیما با اردوش مقاله داشته باشد عدد اردوش آن ۱ است، اگر کسی با این فرد مقاله بنویسد عدد اردوش او ۲ است و.... تا عدد اردوش ۶ داریم !

عدد اردوش ِخودِ اردوش، صفر است.
جالب اینکه بیش از ۱۰نفر از افرادی که نوبل های ریاضیات را گرفته اند عدد اردوش ۲ و ۳ داشته اند.


---------------------------------------------

سوم:

ما نقابهایمان هستیم.ما آن چیزهای هستیم که تظاهر میکنیم. پس به خوبی، قدرت، شجاعت و ... تظاهر کنیم.

(هنوز نمیدانم با این جمله موافقم یا مخالف!)


-----------------------------------------------

چهارم: قو مشکی

دانش آموزانی که در مدرسه جزء تنبل ها هستند، در زندگی بیرون مدرسه موفق تر هستند چون ناملایمات بیشتری را تجربه کرده اند. دانش آموزانی که همیشه نمره خوب میگیرند و جایزه میگیرند و مورد احترام هستند جهان را آنطور که واقعا هست نمی بینند   و وقتی دوران مدرسه تمام میشود تازه وارد جامعه واقعی میشوند و قوهای مشکی را می بینند....

+تا قبل از کشف قاره استرالیا همه فکر میکردند قو ها سفید هستند  و بعدا در استرالیا دیدند که قوهای مشکی هم وجود خارجی دارند و فقط ما از وجودشان خبر نداشتیم.این "قو مشکی" یک اصطلاح است.

------------------------------------------------

پنجم: اثر Anchor (لنگر)

در یک تحقیقی که انجام شده بطور رندوم به چند نفر اعداد مختلفی میدهند .مثلا به من عدد ۳۰۰ و به شما عدد ۱۰۰ را میدهند. بعد یک سوالی که جوابش را نمیدانیم از ما میپرسند، مثلا میگویند تعداد کشورهای دنیا چندتاست؟ من عددی در حدود ۳۰۰   و شما عددی در حدود۱۰۰ را گزارش میدهیم
یعنی آن عدد که روی کاغذ هرکداممان بود به نحوی در ذهنمان لنگر می اندازد و ذهن را به آن طرف میکشد.

چیزی شبیه به اثر هاله ای
----------------------------------------

+کتاب این راهش نیست. نشر کوله پشتی

لیلا

فیلمی ساخته آقای مهرجویی که در سال متولد شدن من روی پرده سینما رفته و ظاهرا جوایز بسیاری در آن سالها دریافت کرده


فیلمی که به وضوح نشان میدهد"زن بودن" چه اندازه سخت است...
فیلمی که از مسئولیت زن بودن، از توقعاتی که از او میرود، از فشارهایی که باید تحمل کند و کلی ناگفته دیگر حرف میزند...
با دیدن فیلم دلم گرفت و سردردی که از ظهر داشتم تشدید شد. مهم نیست عاقبت ماجرا ختم بخیر شد یا نشد اما من به عنوان یک دختر میتوانم آن حجم از درد و عذابی را که لیلا تحمل کرد به خوبی بفهمم هرچند آن حس را تجربه نکرده باشم...

+ به خودم : باید بزرگ شد و این یعنی باید به جای جبهه گرفتن ، حقایق را دید و با همه تلخیشان وجودشان را پذیرفت

یادگاری ها

در این چند سال تعداد خیلی زیادی هدیه از ن گرفتم. از مدادرنگی گرفته تا قرص ویتامین! و گلدون و کلکسیون صدف و زیورآلات و عطر و کتاب و عروسک و مجسمه و چراغ خواب و جعبه های موزیکال و روانویس و بوک مارک و شمع و...کلی چیز ریز و درشت .  و اینطوره که به هرطرف نگاه میکنم ردی ازش هست و خاطره ای

در این چندسال روال بر این بود که در این ماه هم دیگر را میدیدم و ... ولی حالا با وجود این فاصله ای که داریم، فقط باید دلتنگی ها را از روزی به روز دیگر منتقل کرد تا روز مبادا...

واقعا روز مبادا چه روزی است جناب قیصر؟ 

به اطرافیانمون بگیم که چقدر حس خوبی بهشون داریم

حدودا ۴۸ سالشه و مجرده...مامان زنگ‌زده بهش امروزو تبریک میگه و میگه انشاالله سال دیگه اینموقع سر زندگی خودت باشی...مثل همیشه با صدای بلند قهقهه میزنه و میخنده

 

تلفن رو از مامان میگیرم و میگم امروز که هیچ جوره روزت نیست، نه مردی نه پدر...پسری 

لحنم جدی تر میشه و ادامه میدم: ولی اگر بخوام از بین کسانی که میشناسم دونفر مرد به معنای واقعی و از جهت خصوصیت مردانگی و معرفت، معرفی کنم قطعا بعد از بابا ، تو رو نام میبرم دایی جان....مرسی که هستی و مایه قوت قلب و تکیه گاه همه اطرافیانت هستی

میگه خوشحالم کردی و باز برمیگردیم به شوخی و خنده 

 

+همه بهش میگن دهقان فداکار! خودش ازدواج نکرده و از نوجوانی همه زندگی و جوانیش رو وقف بقیه کرده. وقتی همون سالها مهندسی نفت قبول میشه و بورسیه میشه بخاطر بیماری پدرش دانشگاه نمیره و میمونه پیش پدر و مادر پیرش برای مراقبت ، همه خواهر برادرهاش ازدواج کردن و فقط این مونده پیش پدر و مادر و حس مسئولیت داره. بعد از سکته کردن پدرش و چند سال مریض داری، پدر فوت میکنه و از اون به بعد همه چیزش میشه مادر... با هر آی گفتن مادر سراپا گوش و محبت میشه و مثل پروانه دورش میچرخه...بطور مخفیانه و بدون اطلاع بقیه حواسش به همه خواهر زاده ها و برادر زاده ها هست، براشون ماهانه پول میریزه، برای ازدواج برای تحصیل برای کار و...توی شرکت خودش یا جاهایی که میشناسه براشون کار پیدا میکنه و خونه اش هم شده پناهگاه همه...الان چندساله که یکی از برادر زاده ها که پدر و مادرش ساکن شهرستان هستن اومده خونه اش و داره درس میخونه....یک اتاق خونه اش رو داده بهش و هیچ کس ندیده خم به ابرو بیاره یا کوچکترین شکایت و بدخلقی ای کنه

شبها که آخر وقت از سر کار برمیگرده با همه خستگی هاش، اما با لبخند همیشگی میشینه پای حرفهای مادر پیرش و سربسرش میذاره...گاهی که مریضه شبها تا صبح میشینه کنار تختش که اگر لازم شد زود ببردش درمانگاه

هروقت هرکس از هرجا دلش میگیره زنگ میزنه بهش و میدونه که گوش شنوای صبور و مهربونی همه درداش رو میشنوه بدون اینکه قضاوتی بکنه و کلی حمایت روحی و مادی و معنوی بهش میده

و همینطور برای دوستان و همکاران و همسایه هاش هم از هیچ چیز دریغ نمیکنه. میگه حقوقمو از فلان شرکت نگرفتم گفتم بده به این کارگر که زن و بچه داره و واجب تره ...اونا هم فهمیدن و همه دردها و مشکلات زندگیشون رو بهش میگن 

میگم این همه پول درمیاری چرا هیچ پس اندازی برای خودت نداری، میگه نمیتونم ببینم من پول دارم و کسی پیشم هست که نیاز داره...

 

++تقریبا همه باور کردیم که این دایی از جنس فرشته هاست و واقعا روحش خیلی بزرگتر از چیزیه که میشه تصور کرد

+++از نظر شناسنامه ای مرد یا پدر محسوب نمیشه اما مگر میشه کسی بیشتر و بهتر از او پدری کنه و مردانگی و معرفت در وجودش باشه؟

++++از صمیم قلبم براش رحمت و وسعت رزق و سلامت و خوشبختی میخوام....امروز خواستم با این مکالمه تلفنی بهش بگم که حداقل من حواسم به همه خوبی هاش هست و چقدررر از داشتنش خوشحالم

+++++کاش همه ما بتونیم انقدر موثر و مفید باشیم روی کره زمین...اشرف مخلوقات باشیم به معنای واقعی کلمه

 

+×شما چقدر تکیه گاه و قوت قلب هستید برای اطرافیانتون؟ 

تقویم

سومین ماه است که تصویر تقویمِ ماه را روی صفحه گوشی میگذارم. امروز تقویم اسفند را از سایت رنگی رنگی برداشتم و روی صفحه گذاشتم .این کار به وضوح هر روز به رویم میآورد که چقدر فرصت کم است و یک "مااااه" ِ درون ذهنمان به کوتاهی تجربه چهار پنج شنبه است.

+نگران درسهایی هستم که حتی شروع به خواندنشان نکرده ام و کنکوری که با سه بار دیگر عوض کردن تقویم، فرا میرسد.

++ تقویم هم مثل ساعت گاهی باید جلوی چشمت باشد تا شاید تلنگری بخوری ....

+++جایی میخواندم کسی که ساعت را گِرد ساخته، یک جادوگر بوده! تا آدمها تصور تکرار زمانِ گذشته برایشان ایجاد شود. اما واقعیت این است که ساعت باید یک خط باشد؛ خطی که مدام به جلو میرود و برگشتی ندارد

کدها