پنجشنبه شب توی بازار یکی از مناطق نسبتا قدیمی شهر کرمانشاه کلی با خواهرم چرخیدیم و از یه آقایی که با گاری چاقاله(چغاله!) بادوم میفروخت یکم خریدیم و خودش هم برامون نمک پاشید و برای اولین بار مزه خوشمزه ی چاقاله روچشیدم. هرسال چون خواهرم دوست داره زیاد میخرن ولی من دوست ندارم و شاید سه چهارتا دونه بخورم اما این واقعاااا خوشمزه بود. بعد که تموم شد دیدم باز دلم میخواد و دوباره رفتیم ازش خریدیم و پسره هم با لبخند رضایتش رو اعلام کرد :)
دیروز صبح برگشتیم و نگم از بارونی که کل مسیر میبارید و ترافیک خیلی زیادی که مسیر ۷، ۸ ساعتی رو تبدیل کرد به ۱۲ ساعت :/
خداروشکر امروز کلاس ندارم و از دیشب که بیهوش افتادم روی تختم تا حالا خوابیدم :)