یک نمایشنامه از :
اریک امانوئل اشمیت

به تازگی از این نویسنده "یک‌ روز قشنگ بارانی" را خوانده بودم که تجربه بسیار خوبی بود اما در انتخاب "مهمان سرای دو عالم" تردید داشتم چون نمایشنامه بود نه رمان. بعد از "هملت" یادم نمی آید نمایشنامه ای خوانده باشم! و علاقه چندانی به این سبک ندارم. اما خب تخفیف ۹۰ درصد، کامنتهای مثبت ملت و شناختی که از نویسنده داشتم ترقیبم کرد به خواندن...
مهمانسرای دو عالم جایی شبیه یک هتل است که بین زندگی و مرگ قرار دارد، افرادی که در کما هستند و هنوز کاملا نمرده اند با یک آسانسور به اینجا می آیند. در بدو ورود نمی‌دانند کجا آمده اند اما کم کم با دیگران و مسئولان صحبت می کنند و متوجه ماجرا می‌شوند. یک پسر جوان، یک مرد پولدار اما کلاهبردار، یک غیب گو، یک زن خدمتکار و از اواسط داستان یک دختر زیبای جوان مهمان های مسافرخانه می‌شوند و گفتگوها و روابط جالبی شکل می‌گیرد. شخصیتی به نام "دکتر س" مسئول انجاست و هر زمان نوبت کسی می‌شود او‌ را به سمت آسانسور میبرد، هیچکس تا لحظه آخر نمی داند آسانسور بالا میرود(مرگ) یا پایین(زندگی).
بنظرم نویسنده خطر کرده و موضوع بسیار جالبی را انتخاب کرده چون دیدگاه های آدم ها راجع به مرگ و اتفاقات پس از آن تا حد زیادی وابسته به اعتقادات دینی و مذهبی ان هاست، اما شاید خواندن رشته فلسفه به او این توانایی را داده تا این موضوع چالش برانگیز را به شکل جذاب و قابل تاملی در یک داستان بیاورد.

+ حین مطالعه جملات و پاراگراف های زیادی را هایلایت و‌ در همان طاقچه به اشتراک گذاشتم.

++ در جایی از داستان وقتی رئیس که قبلا کلاهبرداری های زیادی کرده وارد آسانسور می‌شود تا تکلیفش روشن شود که به زندکی برگردد یا بمیرد، تابلوی آسانسور فلش رو به پایین را نشان می دهد و بقیه اعتراض می کنند که چرا باید کسی مثل ماری که خوش قلب و بی آزار بود بمیرد اما چنین کسی دوباره حق حیات داشته باشد که دکتر س جواب میدهد: مرگ نه مکافات و قصاصه نه پاداش. برای هر کدوم از شما مرگ یه مسئله شخصیه.

+++ اخیرا "طاقچه" تخفیف های خیلی خوب ۹۰درصدی گذاشته و با دو سه هزار تومان میتوانید کتاب بخرید :)

+× نمایشنامه بودن این کتاب شکل آزاردهنده ای به آن نداده و مثل یک رمان خوش خوان هست ، خواندنش را پیشنهاد می کنم .