سومین کتابی که از زویا پیرزاد خواندم.
مثل دو کتاب قبلی اینجا هم شخصیت های داستان مسیحیان ایرانی بودند و این تفاوت دین و فرهنگ باعث جذابیت بیشتر داستان ها می شود.
"یک روز مانده به عید پاک" سه دوره از زندگی پسری بنام ادموند را در روزهای نزدیک به عید پاک به تصویر می کشد. در بخش ابتدایی ادموند پسری ۱۲ ساله است که با دختر سرایدار مسلمان مدرسه یعنی طاهره هم کلاسی و دوست است. در بخش میانی ادموند مردی شده که یک دختر دانشجو دارد و قصد دارد با بهزاد که همکلاسی مسلمانش است ازدواج کند و همسر ادموند با موضوع مخالف است. در قسمت پایانی ادموند مردی تنها شده که همسرش فوت کرده و دخترش هم به علت مهاجرت از او دور است، همدم این روزهای ادموند خانم ِمعاون مدرسه ای است که ادموند مدیر آن جاست.
در هر بخش جزئیات جالبی از روزمرگی ها، افکار، احساسات، اتفاقات و بطور کلی زندگی با زبانی ساده و گیرا مطرح میشود که مخاطب را با خودش همراه می کند.
خواندن هر سه کتاب، مثل نوشیدن یک لیوان چای ِگرم ساده و دلچسب بود و می توانم بگویم که از قلم بی تکلف این نویسنده خوشم می آید. خواندن این کتاب هم مثل "چراغ ها را من خاموش می کنم" و "عادت می کنیم" به دوستانم پیشنهاد می کنم .