برای فرار از افکار و احساسات ناراحت کننده ی صبح جمعه، چایی به دست تلویزیون رو روشن کردم و روی نزدیکترین مبل نشستم؛ با ناامیدی شبکه ها رو عوض میکردم که صدای همیشه جذاب، پرانرژی و دوست داشتنی آقای والی زاده در دوبله یه فیلم توجهم رو جلب کرد (من عاااشق صدای ایشونم) و دیگه شبکه رو عوض نکردم... فیلم درمورد یه آقای سیاهپوست به اسم دکتر دولیتل بود که میتونست با حیوانات حرف بزنه و متوجه حرفای اونا بشه. یه کارخونه چوب بری میخواست درختهای بخش بزرگی از جنگل رو قطع کنه و حیوونا از این دکتر خواستن مانع این کار بشه و طی یه ماجراهایی مشخص شد تنها راه اینه که یه خرس ماده که در حال انقراض هست و تو اون منطقه زندگی میکنه تولید مثل کنه و اونوقت دادگاه برای حفظ جنگل اونجا رای صادر میکرد. گشتن یه خرس نر از همون نوع رو پیدا کردن که توی سیرک کار میکرد و قرار شد دکتر دولیتل زندگی توی جنگل و جلب توجه خرس ماده رو بهش یاد بده... توی ملاقات اول دوتا خرس، خرس ماده که اسمش اِیوا بود گفت من با خرسی که بی عرضه باشه و نتونه برام غذا بیاره و ازم محافظت کنه وارد رابطه نمیشم :) تصور کنید یه خرس بامزه شهری و نازنازی به اسم آرچی میخواست شکار و ماهی گرفتن و توی غاز زندگی کردن و ... رو یادبگیره و بقول دکتر دولیتل، خرس درونش رو بیدار کنه تا رضایت خانم رو جلب کنه... :)
+ خرس حیوون مورد علاقه منه و حضور این دوتا خرس تپلی و گوگولی توی این فیلم کمدی باعث جذابیت دوچندانش برام بود. خوشحالم که اتفاقی این فیلم رو پیدا کردم و دیدمش...دیدنش رو به دوستانم پیشنهاد می کنم:)