دیروز برای اولین بار بطور جدی و رسمی به یک دکتر روانشناس مراجعه کردم. قبل از شروع جلسه فکر میکردم که چی بگم؟ کجا رو بگم؟ چطوری بگم؟ و... اما همینکه جلسه شروع شد خود به خود حرف پیش رفت و دکتر هم با خوش خنده بودن و زبان بدن و حالت چهره و سوالهایی که می پرسید به بهبود فرآیند کمک میکرد.... در مجموع در پایان با وجود اینکه به وجود اشکالات نگران کننده ای پی بردیم که حالا قرار شد جلسه بعدی ، بعد از انجام تست بیشتر پیگیری بشن، حس خوبی داشتم ...
تجربه خوبی بود و فکر میکنم آدم ها بیشتر از هرچیزی نیاز به یک محیط و یک ادم امن دارن برای اینکه افکار و عواطفشونو با صدای بلند اظهار کنن و طرف مقابل شنونده خوبی باشه، همین.... دیروز آقای دکتر عملا هیچ راهکاری نداد و فقط گوش کرد، همراهی و همدلی کرد و یکسری هم جملات خبری کلی گفت...
+ روی میزش چندتا کتاب روی هم چیده شده بود که اولیش "پایان های ضروری" بود... میگم دکتر چه اسم جالبی داره ، میخنده نگام میکنه میگه میبینی ؟😁 میخوای ببری بخونی؟ میخندم میگم زوده فعلا :)
++ بعدش رفتم سمت بازار ۱۵ خرداد :) چقدر دلم تنگ شده بود برای اون فضا :) یکم خرید کردم و برگشتم
+++ دکتر می گفت تو بیشتر با اشیاء حال میکنی تا با افراد...بهش دقت نکرده بودم ولی درست می گه👍