میدونی برای اینکه بخوای محبت کسی رو بپذیری باید اجازه بدی که کم کم بشه بخش مهمی از روز ها و لحظه هات و به مرور میبینی که به بودنش، به ابراز محبتش، به شنیدن صداش، به دیدن پیام هاش و... وابسته شدی

و این وابسته شدن بنظرم ترسناکه، اینکه اجازه بدی به دیگری "نیازمند" بشی ترسناکه البته که میتونه لذت بخش هم باشه (لااقل تا یه مدتی) . شاید کلمه" نیازمند " یکمی توی ذوق بزنه اما وابستگی زیاد به کسی، مگه چیزی جز نیازمند بودن بهشه؟

شاید راهی باشه که بتونی ضمن حفظ استقلال فردی که داری، در کنار یه نفر دیگه هم باشی اما احتمالا خیلی نیاز به مدیریت احساسات داره ... شاید اگر رابطه رو اینجوری پیش ببری اون حرارت عشق و حد اعلای محبت رو تجربه نکنی و همیشه کمی فاصله و سردی بین دو طرف باقی بمونه...

شاید تلخ باشه اما باید بدونی و یادت نگه داری که در نهایت ِ هر رابطه ای (چه ادامه پیدا کنه و بیاد توی روزمرگی هات چه تموم بشه) خودت می مونی و خودت و به همین دلیله که حالا دارم از ترسناک بودن دل سپردن می گم... اینکه تمام ِخودت رو با دیگری معنا ببخشی، با کمرنگ شدن و عادی شدن و سرد شدن و نبودنش دیگه نمیتونی "خود" مستقل و خوشحالت رو پیدا کنی ....

نمیدونم یا خیلی واقع بینانه است یا شایدم زیادی بدبینانه..... نظری دارید بفرمایید...