+ میگوید: غروب داشتم به اسکینر (روانشناس رفتارگرا) فکر میکردم .

در دوران کودکی در ذهن ما غروب آفتاب همراه شده بود با تشدید ترس و نگرانی از حمله هوایی و بمباران...و هنوز در سن ۵۵ سالگی غروب برایم تداعی گر حالات ناخوشایند است . مکثی میکند و به زمین خیره میشود . با همان طمانینه ادامه میدهد:
از طرفی در روزهای ابری آرامشی کاذب داشتیم ناشی از این که هواپیماها پرواز نمیکنند و بمباران نخواهد شد. آن روزها ما که هنوز هواپیما سوار نشده بودیم و تجربه جنگ هم نداشتیم، همه حرفهای این چنینی اطلاعات سوخته و اشتباهی بود که کسانی که تجربه جنگ جهانی دوم را داشتند(با آن هواپیماهای ملخی) انتقال میدادند.

- در سکوت نگاهش میکنم و از عمق قلبم دلم میسوزد برای آن همه اضطراب و وحشت و اثرات و آسیبهای ماندگارش



× میگویند دو دسته از افراد هرگز به زندگی عادی بر نمی گردند. کسانی که عشق را تجربه میکنند و کسانی که جنگ را. من در مورد اولی مطمئن نیستم اما دومی را چرا. کسی که ۸سال در شرایط جنگی زندگی کرده دیگر هرگز به آدم سابق تبدیل نمیشود.