اول؛ مشاهده ی دقیق آنچه در یک موقعیت اتفاق می افتد.
مشاهده دقیق گفته ها، شنیده ها و رفتارها فارغ از اینکه به زندگی ما غنای بیشتری میدهند یا نمی دهند؟ نکته ی مهم، بیان دقیق مشاهده ها بدون هر گونه قضاوت و ارزیابی است- خیلی ساده فقط بگوییم چه چیز را مشاهده می کنیم دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم-
دوم؛ احساس خودمان را از آنچه مشاهده کرده ایم بیان می کنیم. آیا رنجیده ایم، ترسیده ایم ، خوشحالیم، متعجبیم، عصبانی هستیم یا ...؟
در مرحله سوم؛ مشخص می کنیم احساسی را که بیان کرده ایم به کدام یک از نیازهای ما مرتبط است. هنگامی که آشکارا و صادقانه می گوییم چگونه و چطور هستیم ، در حقیقت این سه مرحله را طی کرده ایم.
برای مثال ممکن است یک مادر این سه مرحله را به پسر نوجوانش این گونه بیان کند《 فلیکس، وقتی من دو جفت جوراب گلوله شده زیر میز و سه تای دیگر هم کنار تلویزیون می بینم، خیلی عصبانی میشوم. این اتاق متعلق به همه است و من به نظم بیشتری نیاز دارم》
و فورا باید وارد مرحله چهارم شود و تقاضای مشخصی ارائه دهد. مثلا بگوید :《 ممکن است جوراب هایت را در اتاق خودت یا سبد لباس های کثیف بیندازی؟》 این چهار مرحله جزییات آنچه را ما از دیگران می خواهیم تا زندگیمان را غنی تر و خوشایندتر سازد مشخص می کنند.
+ به این ترتیب، ان . وی . سی از یک سو بیان واضح مطالب به شیوه کلامی و یا روشهای دیگر در چهار مرحله است؛ و از سوی دیگر دریافت مطالب دیگران در همین چهار مرحله است.
یعنی اول پی ببریم دیگران چه چیزهایی مشاهده می کنند، چه احساسی دارند و نیازشان چیست. وقتی این سه مرحله را طی کردیم آن گاه با شنیدن تقاضایشان وارد مرحله چهارم میشویم و کشف می کنیم که چه چیزی زندگی آنها را غنی می کند.
وقتی تمرکز و توجه را بر این چهار مرحله معطوف کنیم و کمک کنیم که دیگران هم چنین کنند، جریان متقابلی به وجود می آید تا محبت به صورت طبیعی ظاهر شود.
ارتباط بدون خشونت، زبان زندگی
برچسبها: کتاب