سریالی که این شبهای پاییزی در کنار مادرم و در حین انجام کارهایم با لپ تاپ ، نگاه میکنم و جدای از لذتی که میبرم، حسرت به دلم مینشیند و البته سوال در ذهنم.

سریال مربوط به دهه هفتاد است و خانواده ای را به تصویر میکشد که قصد دارند یک فروشگاه بزرگ و مدرن در محله برپا کنند و با چالشهایی برای تامین هزینه ها، استخدام فروشنده، برگزاری مراسم افتتاحیه و... مواجه اند.

با دیدن این سریال و موارد مشابه که تولیدات آن سالها هستند مدام در ذهنم مقایسه میکنم جامعه و آدمهای آن زمان را با حالا. آنچه میفهمم اینکه آدم ها ، زندگی ها، سرگرمی ها، ایدئولوژی ها و کلا جامعه آن سالها خیلی پخته تر ، عمیق تر ، دانشی تر ، معنوی تر و فرهیخته تر از حالا بوده. در این سالهای اخیر آن چه بیشتر از همه به چشمم می آید سطحی نگری، کم سوادی، دوری از فرهنگ و ادبیات و الگوهای بزرگ، فراموشی باطن و پرداختنِ صرف به ظاهر است.

+ شاید از نظر برخی این قضاوت خیلی بدبینانه باشد اما خودم اینطور فکر نمیکنم.

++ ... و چطور میشود غصه ی این روند نزولی در جامعه را نخورد؟!

+++چه شد که در این زمان کوتاه ، انقدر همه چیز تغییر کرد؟

++++وقتی با نوجوانان همکلام بشوی و افکارشان را بشنوی و نوشته هایشان را بخوانی و ازشان بخواهی چند خط از روی یک متن غیرتخصصی و ساده بخوانند تازه متوجه این غصه و عمق فاجعه خواهی شد :(