این شبها "هزاره شعر" را نگاه میکنم و به معنی واقعی کلمه لذت میبرم...

در بخشی از برنامه به بررسی ظرفیتهای داستانی اشعار نظامی و ماجرای خسرو و شیرین پرداخته میشود که خاطرات بیش از یازده سال پیش را برایم تداعی میکند؛ زمانی که با ولع به همه جور کتاب شعری سرک میکشیدم ! از فروغ و سهراب و قیصر و کمتر شناخته شده ها تا حافظ و فردوسی و نظامی و...

در همان سالها کتابی خریده بودم با عنوان "عاشقانه های نظامی" که در یک قسمت به داستان خسرو و شیرین و در قسمت دیگر به لیلی و مجنون می پرداخت. کتاب به نثر ادبی داستانها را بازنویسی کرده بود و به فراخور موضوع ابیات اصلی هم در متن گنجانده بود. از آن زمان به بعد دیگر به سراغ این قصه ها نرفتم و بیش از نیمی از ماجراها را فراموش کرده بودم تا این شبها و شنیدن دوباره داستانها از زبان اهل فن ... داستان که همان است اما منِ امروز با پگاهِ آن روزها بسیار تفاوت دارد...

+مهمان برنامه تاکید داشت که نظامی پنج هزار بیت شعر در وصف داستان خسرو و شیرین سروده تا برسد به اینجا که عمه شیرین ،مِهین بانو، این پند را به شیرین بدهد که گول خسرو را نخورد و... :

ولیکن گرچه بینی ناشکیبش

نه بینم گوش داری بر فریبش

نباید کز سر شیرین زبانی

خورد حلوای شیرین رایگانی

بنظرم آمد این قسمت داستان و این ابیات ظرفیت این را دارد که به لطایف الحیل در بحث و گفتگو با بچه ها گنجانده شود بلکه هدایت شوند :)