چیزی با این مضمون نوشته بود: هر هیجانی مثل زلزله ای می تواند خانه منطقی را ویران کند
+ شاید از فرق های مهم آدم خام و آدم پخته در همین کنترل هیجان و طمانینه در ابراز عواطف باشه
++ این روزها به سکوت بیشتر و همینطور به کنترل هیجان فکر میکنم...
+++یکی از دبیرای مدرسه که من از هم صحبتی ش لذت میبرم معلم دینی مدرسه ست... سه شنبه که باهاش حرف میزدم فکر میکردم چقدر دلم برای کلاسهای دینی تنگ شده... برای اینکه همون بدیهیات که همه بلدیم رو بارها و بارها با زبان شیرین و به شکلهای مختلف بشنوم... اونموقع که دانش آموز بودم همیشه فکر میکردم برنامه های دینی تلویزیون که یک کارشناس میاد حرفهای بدیهی و تکراری میزنه چه لزومی دارن؟ اما بعدها که از مدرسه دور شدم و دیگه هر هفته سر کلاس دینی نمینشستم و حداقل برای امتحان چهارتا آیه و حدیث حفظ نمیکردم، فهمیدم که برای آدم بزرگها چقدررر اون برنامه و دیدنشون ضروریه... آدم "باید" مدام در معرض تذکر قرار بگیره وگرنه کم کم خیلی چیزهارو فراموش میکنه و وقتی به خودش میاد که شاید خیلی از خودِ اصیلش دور شده