هرازگاهی بطور ناگهانی متوجه میشوم که چقدر دلتنگی در قلبم هست و من درگیر روزمرگی ها نادیده گرفتمش و نمیگذارم صدایش به گوشم برسد اما با یک جرقه عیان میشود ... امروز ظهر که از جایی صدای یک موسیقی را شنیدم، انگار چشم دلم زوم کرد به یک گوشه از قلبم و در یک آن پرت شدم به آن گوشه که فقط جای "او"ست...چقدرر دلتنگتان هستم و چقدر رنج میبرم از وجود این حائلی که خودمم...
---------------
+ عصرها به مادرم میگویم کاش روزه بودیم و حالا نزدیک افطار بود...او هم میگوید: لازم نکرده تو این گرما :/
++ ن پرسید امتحان بچه ها چه زمانیه؟ گفتم چهارشنبه... میگه خدا کمکشون کنه :)...چه هیولایی من و امتحانم رو فرض کردی خب :)
+++واقعا کمردرد از علائم کروناست؟! از دیروز شدیدا کمردرد دارم و خواهرم کرونا تشخیص داده! :)