بعد از یک روزِ گرفته و ابری ، بارش باران شروع شد...

حالا که چشم امید همه فقط به رحمت اوست.

 

+ زهرا شرایط خوبی ندارد، تقریبا کسی را نمیشناسد . تا ظهر در جواب هر سوالی فقط عدد میگفت و اجازه نمیداد کسی به او نزدیک شود...حالا کلمات هم میگوید اما بین حرف ناگهان می خندد یا فراموش میکند دارد چه میگوید و حرفهایی مثل هذیان می گوید...

++ تصمیم گیری سخت است. شاید فردا به بیمارستان دیگری منتقلش کنند.

+++ یا حکیم و یا طبیب، مگر امید و طبیبی جز شما داریم در این غربت و بیخبری... ایستاده ایم  و چشممان به آسمان شماست...

++++ از لطف و دعای خیر همگی خیلی زیاد ممنونم و متقابلا برای شما و عزیزانتان سلامت و رحمت  آرزو میکنم. زهرا همچنان به دعای همه نیاز دارد...