+جاناتان دریافت که یکنواختی، ترس و خشم دلیل کوتاهی عمر مرغان است و با بیرون راندن این پندارها از ذهنش ، به واقع زندگی  طولانی و مسرت بخشی را برای خود رقم زد.




+همان قانون، اکنون نیز بر ما حاکم است.بدیهی است جهان بعدی را بر اساس آنچه در این جهان می آموزیم، انتخاب می کنیم.اگر چیزی نیاموزیم، جهان بعدی نیز مانند همین جهان خواهد بود، با همان محدودیت ها و بارهای سنگینی که باید از عهده شان برآییم.




+همچنان که روزها سپری می شد، جاناتان بارها و بارها خویش را در حال اندیشیدن به زمینی یافت که از آن آمده بود. اگر فقط یک دهم یا حتی یک صدم از انچه را در اینجا فهمیده بود، در آن هنگام که روی زمین بود درک میکرد زندگی چقدر پرمعنا تر می شد. روی شن ها ایستاد و در شگفت ماند که آیا ممکن بود مرغی آنجا باشد که سعی کند محدودیت هایش را در هم بشکند و مفهوم پرواز را، فراسوی تلاش برای به چنگ اوردن تکه ای نان، درک کند؟
جاناتان هرچه بیشتر درس های مهربانی را تمرین میکرد و هرچه بیشتر تلاش میکرد ماهیت عشق را دریابد، بیشتر مشتاق بازگشت به زمین میشد.جاناتان، این مرغ دریایی، به دنیا آمده بود تا آموزگار باشد و شیوه خاص او برای تجلی این عشق، بخشیدن قسمتی از حقیقت خود یافته به آن مرغی بود که فرصتی برای درک حقیقت می جست.




+جاناتان گاهی میگفت: تمام جسم شما از نوک این بال تا نوک آن بال چیزی نیست مگر اندیشه ی شما از خودتان.به همان شکلی که قادر به دیدنش هستید.زنجیر اندیشه تان را بشکنید، آنگاه زنجیر جسمتان می شکند...


📚جاناتان مرغ دریایی
🖊ریچارد باخ