مجلس عزای حضرت همیشه فرصتی هست برای واکاوی احوال خود، برای فکر به یکسالی که گذشت و یک سالی که پیش رو هست...فرصتی برای خلوت با خودت، خودش و پدرانت...دیشب به خیلی چیزها فکر کردم...به اشتباهی که بخشیده نشده ، به کَرَم آقای کریم که وساطت کرد و به حقیقت...حقیقتی که عده ای در قونیه و احوالات شمس و مولانا در پی اش هستند، عده ای در مجالس صوفیان و احوال قلندارن و...، عده ای در هیئت و مسجد و حرم و...، عده ای در انرژی درمانی و ریلکسیشن و عود و یوگا و...، عده ای در توحید محض، عده ای در قرآن و... و... و...
و چه مسئولیت دشواریست انسان بودن...انتخاب کردن و تشخیص حقیقت...
اینکه همه این ها راههای مختلف ، متناسب با ظرفیت افراد مختلف هستند برای رسیدن به یک نتیجه واحد  را میتوانم بفهمم اما آنچه حس میکنم با این استدلال حل نمیشود...

+علمی که تو را از من بگیرد به هیچ نمی ارزد...
++جمله ای از شمس میخواندم که روزنه امیدی شده بر این احوال

+++به یاد کتاب "انسان کامل" استاد مطهری افتادم... کاش فرصت میکردم  باز هم میخواندمش