از صبح بعد از کلی کلنجار با خودم به زور بلند شدم لپ تاپ روشن کردم که تحلیل نمرات دی ماه امسال رو انجام بدم؛ کارهای بی هوده ای مثل مقایسه میانگین نمرات و درصد قبولی امسال و‌ سال‌های گذشته، بررسی دلایل افت یا رشد، رسم نمودار ، ارائه پیشنهاد و...

از طرفی مامان پنجشنبه بلفاروپلاستی انجام داده و باید استراحت کنه و من که تو اتاق هستم دائم حواسم بود که یه وقت بلند نشه بره آشپزخونه سراغ ظرف شستن یا غذا درست کردن که آخر سر هم چندان موفق نشدم و دوبار تو آشپزخونه مچشو گرفتم و به زور آوردمش بیرون!

و فک کنین با غلبه بر عوامل اعصاب خرد کن درونی و بیرونی کلی کار انجام داده بودم اما سیو نکرده بودم که وانگهی برق رفت :/

و من موندم خیره به صفحه لپ تاپی که به برق بود و خاموش شد ......

+ بسیار زیاد بی حوصله ام و اتفاقات اینجوری اون قطره آخر هستن برای لبریز شدن...اما سعی میکنم در ظاهر آروم باشم و زیاد معاشرت نکنم تا یه وقت این حال رو به دیگران منتقل نکنم.