چون نور، كه از مهر جدا هست و جدا نيست
عالم همه آياتِ خدا هست و خدا نيست
ما پرتوِ حقيم و نه اوييم و هموييم
چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست
در آينه بينيد اگر صورتِ خود را
آن صورتِ آيينه شما هست و شما نيست
هر جا نگرى جلوه گهِ شاهد غيبى است
او را نتوان گفت كجا هست و كجا نيست
اين نيستىِ هست نما را به حقيقت
در ديده ما و تو بقا هست و بقا نيست
جانِ فلكى را، چو رهيد از تن خاكى
گويند گروهى كه فنا هست و فنا نيست
هر حكم كه او خواست براند به سرِ ما
ما را گر از آن حكم رضا هست و رضا نيست
از جانبِ ما شكوه و جور از قِبَلِ دوست
چون نيك ببينيم، روا هست و روا نيست
كو جرأت گفتن كه عطا و كرم او
بر دشمن و بر دوست چرا هست و چرا نيست
درويش كه در كشور فقرست شهنشاه
پيش نظر خلق گدا هست و گدا نيست
بى مهرى و لطف از قِبَلِ يار به "عبرت"
از چيست ندانم كه روا هست و روا نيست
(عبرت نایینی)
***
همام تبریزی شاعری از قرن هفتم و هم عصر سعدی بوده و این شعر معروف سعدی" در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم" در دیوان اشعار همام هم هست و دکتر کاکاوند می گفتند احتمال اینکه در اصل از همام باشد و نه سعدی زیاد است چرا که سعی شاعر بزرگی بوده و اگر کسی شعر او را می دزدیده همه متوجه میشدند اما همام کم نام بوده و احتمال اینکه شاگردان سعدی بعدا شعر او را هم وارد دیوان سعدی کرده باشند هست.
***
یک جوهر روشن است جان من و تو
آگه نشود کس ز نهان من و تو
ای دوست میان من و تو فرقی نیست
حیفیم من و تو در میان من و تو
(حیف است که "من و تو" یی بین ما باشد، ما یکی هستیم)
همام تبریزی
***
غنی کشمیری شاعر قرن۱۱:
۱. سایه می گوید به گوش نقش ِپا در هرقدم
هیچ کس دستی نگیرد بر زمین افتاده را
(سایه و رد پا هر دو روی زمین هستند و با هم دردل می کنند)
۲. زَنَد رَبطِ به هم پیوستگان را گفتگو بر هم
سخن چون در میان افتد دو لب از هم جدا گردند
۳. عاشق به فنا سیر ز معشوق نگردد
ماهی طلب آب کند گرچه غذا شد
(ماهی غذایی هست که وقتی میخوریم تشنه میشویم اینجا شاعر با استفاده از ارایه "حسن تعلیل" دلیل این اتفاق را عشق ابدی ماهی به آب می داند و میگوید ماهی انقدر عاشق آب هست که حتی بعد از مرگ و تبدیل به غذا شدن هم آب طلب می کند :) این تشنگی از ما نیست، از ماهی ای است که خورده ایم و در این حال هم در پی معشوق است )
۴. رهینِ منت ِ گوش ِگران خویشتنم
که تا بلند نگردد سخن، نمی شنوم
(بلند گشتن سخن کنایه از سخن ارزشمند و با ارزش است. هر سخنی را نمیشنوم)
۵. بر تواضع های دشمن تکیه کردن ابلهی ست
پای بوس سیل از پا افکند دیوار را
۶. یار در بزم آمد و ما از حیا برخاستیم
***
دست طمع چو پیش کسان کرده ای دراز
پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش
(نظیری نیشابوری)
***
در بزم عیش، یکدو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
(حافظ)
***
یکی از ویژگی های داستان های اساطیری این است که اعتقاد دارند وقتی کلمات را به زبان می آوریم انرژی آنها تخلیه می شود. مثلا پهلوانان در جنگ ها خودشان را معرفی نمیکنند تا قدرتشان حفظ شود. در جنگ رستم و سهراب، رستم تا آخر مبارزه نمی گوید رستم است که سهراب تا لحظه آخر فکر کند حتی اگر این پهلوان را شکست دهد هنوز در ایران شخصی بنام رستم هست که قوی و شکست نا پذیر است.
و دکتر کاکاوند از این موضوع استفاده کرد که امروزه هم می گویند آرزوها و اهدافتان را جار نزنید تا انرژی آنها حفظ شود و انگیز هایتان باقی بماند.