امروز عصر قرار بود با خواهرم برای خرید مانتو شلوار اداری بریم ، اما قبلش رفتیم همون سالن مذکور که به مشتری ها چای میدن:)

طبق معمول با دوتا فنجون چای پذیرایی کردن که تو این شب های سرد خیلی لذتبخشه . کمی هم تغییر دکوراسیون داده بودن و روی میز ِوسط یک ظرف بیسکوییت، یک جعبه ی تی بگ شیشه ای که داخلش دمنوش و چوب دارچین و گل خشک و...بود، یک اردوخوری چوبی که در قسمتهای مختلفش آبنبات و شکلاتهای مختلف و در مرکزش جای عود بود، گذاشته بودن و از همه مهمتر سه تا کتاب خانم مدیر چند دقیقه ای اومد پیشمون نشست و با گرمی پذیرایی و البته خیلی خفیف تبلیغ یکی دوتا از کارهای سالن رو کرد :) و من هم بهش گفتم که این مدل پذیرایی و سبک برخوردتون خیلی فضا رو گرم و صمیمی کرده و خلاقانه است و اشاره کردم به کتابا ...خندید گفت سعی کردیم همه سلیقه هارو راضی کنیم :)

در اون مدتی که منتظر بودم مشغول تورق کتاب "بنویس تا اتفاق بیفتد" شدم و از اون چند صفحه ای که از روی فهرست انتخاب کردم و خوندم اینا برام مفید بود:

♡ من روزم را با نوشتن اهدافی آغاز میکنم که به من یاداوری کند آن روز را چگونه میخواهم بگذرانم.


♡رفتارم با افراد در زمان ملاقات با آنها به گونه ای است که گویی مهمترین فرد روی زمین هستند. حال احساس میکنم نیروی تمام عالم در من جریان دارد. مردم عاشق این هستند که به من عشق و پول بدهند.


♡یک فعالیت فکری مفید برای خودم میسازم با این دید که قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.

♡به رغم تمام نگرانی ها، با تکیه بر معنویت درونی ام زندگی میکنم که ترس نمیشناسد و میدانم که دنیا همین حالا همه چیز را برایم فراهم میکند‌.