ایران فدای اشک و خنده تو     

دل پر و تپنده ی تو

فدای حسرت و امیدت

رهایی رمنده ی تو 

 

 ایران اگر دل تورا شکستن

تو را به بند کینه بستن

چه عاشقان بی نشانی

که پای درد تو نشستن 

 

کلام شد گلوله باران

 به خون کشیده شد خیابـــان

ولی کلام آخر این شد

که جان من فدای ایران

تو ماندی و زمانه نو شد

خیال عاشقانه نو شد

هزار دل شکست و آخر

هزارو یک بهانه نو شد

ایران به خاک خسته تو سوگند

به بغض خفته ی دماوند

که شوق زنده ماندن من

به شادی تو خورده پیوند

ایران اگر دل تورا شکستن

تورا به بند کینه بستن

چه عاشقانه بی نشانی

که پای درد تو نشستن 

افشین یداللهی

 

+فدای خاک خسته ی تو...

++ایران...مادرم...متاسفم که فرزندانی چنین نالایق شده ایم برایت