امروز قبل از راننده آژانس با راهنمایی عمونظام ( آقای پیر و مهربانی که از راننده های همان آژانس است و به تازگی پیکانش را به پراید تبدیل کرده اما من او را با مهربانی و حس خوبی که همیشه در صدا و الفاظش دارد میشناسم) در ماشینش نشستم ( معمولا این کار را نمیکنم و قبل از راننده سوار نمیشوم که به او و حریم خودرو اش احترام بگذارم) و بلافاصله عکس۶×۸ یک خانم پیر که روی فرمان چسبانده شده بود توجهم را جلب کرد...بنظرم مادر آقای راننده بود...دلم لرزید از این عشق و حال خوب او با مادرش...چند ثانیه بعد آقای میانسال خسته و ظاهرا معتادی! آمد و سوار ماشین شد...آقای راننده بود.... راستش اگر هرجای دیگری چنین فردی را میدیدم اصلا فکرش را هم نمیکردم که او بتواند چنین عشق و احساس عمیقی نسبت به مادرش داشته باشد!! ...
+ چقدر خوب است اگر آدمها را از روی ظاهر قضاوت نکنیم
++خدا همه ی پدر و مادرها را برای همه حفظ کند که در هر سن و احوالی که باشیم حتی دیدن تصویرشان قلبمان را نوازش میکند
+++امروز طبق تفکرات شخصی که از گذشته داشتم، نقش وکیل بچه ها را بازی کردم و تا توانستم حقشان را فریاد زدم و بر ان تاکید کردم...در نتیجه تغییری حاصل نشد اما خوشحالم که وظیفه ام را درست انجام دادم ( احتمالا توسط آقای مدیر بزرگواری که لطف میکنند و گاهی به اینجا سر میزنند توبیخ میشوم که تو مگر وکیلی؟؟!! :)) تازه این در بهترین حالت است که ازم نمره کم نکنند)