دیروز پرنسا و بابا رفتن برای دختر عمه ام که تازه فارغ التحصیل شده و نظام پزشکیش رو گرفته یک تکه طلا بخرن. یدونه دستبند خیلی ظریف در حد 15 تومن خریده بودن. اومدن خونه گفتن مچ تو ظریفه و اندازه اونه بیا بنداز اندازه اش رو چک کنیم . انداختن دستبند همانا و رفتن دل من براش همانا :)

خیلییییی خوشگل بود و خب برای من که از بین زیورآلات دستبند رو بیشتر از چیزای دیگه دوست دارم واقعا جذاب بود. گفتم نمیشه اینو من بردارم یدونه دیگه برای اون بخریم؟

و اینطوری شد که امروز رفتن یه دستبند دیگه برای کادو خریدن و این گوگولی ِ دلبر مال من شد 😍 این در صورتیه که من به هیچ وجه به فکر خرید دستبند طلا نبودم و تازه توی فکرم بود چند ماه دیگه برم زنجیر بخرم، یعنی حتی توی برنامه بلند مدت هم نداشتمش! ولی این دستبند یهویی و از خزانه غیب اومد نشست رو دستم 🌹 گاهی فکر میکنم که واقعا جهان با چه قانونی پیش میره؟ تلاش کن و بخواه تا بهش برسی؟ یا رها کن و مطمئن باش هرچیزی که روزی و مال تو باشه خودش میاد سمتت؟

+ یه ضرب المثلی هم هست که میگن : کار خوبه خدا درستش کنه

++خیلی نازکه امیدوارم پاره نشه 😅🥰